سيد جلال الدين آشتيانى

779

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

فرمود : « الآن قيامتى قائم » . و وصى بلافصل او هم فرمود : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » . در كلمات امير مؤمنان ، سرور اولياء باب مدينهء علم پيغمبر ، اين قبيل از اشارات زياد است . به همين جهت در فضائل معنوى و فهم معارف ، احدى بعد از پيغمبر به پايه و مقام او نرسيده است ، و هيچ‌كس هم جرأت اظهار مقابلهء با على را در فضائل و كمالات انسانى نداشته است . على اختصاص به بعضى از فضائل دارد ، كه دست احدى به آن فضائل نرسيده است . لذا اهل عرفان ، يكى از معجزات باهرات حضرت ختمى را وجود على عليه السلام دانسته‌اند . ملا عبد الرزاق كاشانى ، شارح منازل السائرين و فصوص در كتاب تأويلات خود « كه بعنوان محيى الدين عربى در بمبئى در سنه 1291 ه ق ، بطبع رسيده است » ؛ در ص 302 ، ج 2 ، در تفسير آيهء شريفهء : « إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ ، فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ » گفته است : سرّ امر به صدقه در مقام نجواى با رسول « ص » اينست كه اتصال برسول در امر خاصى ، معلول و مسبب از قرب روحانى و معنوى و مناسبت قبلى يا سنخيت نفسانى است . بهر حال كسى كه واجد مقام نجواى با رسول است ، صدقه بر او واجب است . چون كسى متشرف به اين مقام مىشود كه از افعال و صفات بشرى منسلخ شده باشد ، و از تعلقات دنيوى به كلى معرا و مبرا باشد ، و آثارى كه علاقهء به دنيا و تعلق خاطر بزخارف اين نشئه در نفس به وديعه گذاشته شده است ، بواسطهء سلوك و مجاهدت و كثرت عبادت و رياضت قلع و قمع كرده باشد ، روح او در افق روح نبى صلى اللّه عليه و آله و سلم ، باشد و چنان بين او و پيغمبر سنخيت روحى باشد ، كه بين آنها مغايرت در عقايد نباشد ، و با يكديگر اتحاد روحى داشته باشند . بايد از مقام روح ترقى نموده ، بمقام قلب رسيده باشد : « حتى يصفو له مقام تناجى الروحى مع النبى « ص » في الاسرار الالهية و المساراة القلبية في الامور الكشفية و لذا قال ابن عمر « رضى اللّه عنهما » : كان لعلى عليه السلام ثلاث لو كانت لى واحدة منهن كانت احب الى من حمر النعم : تزويج فاطمة « عليها السلام » و اعطائه الراية يوم خيبر و آية النجوى » .